اتفاق...

دِلــَم یک اتِّفاق می خـواهـَد !
یکـــ تـلفن نا
آشنا
با بـی مـِـ ـیلی تـمام جواب دَهَم
و
صـِـــــــــــدای تــو
...

دِلــَم یک اتِّفاق می خـواهـَد !
یکـــ تـلفن نا
آشنا
با بـی مـِـ ـیلی تـمام جواب دَهَم
و
صـِـــــــــــدای تــو
...

صدای گرم تو
آب می کند
تمام ِ برفهای ِ نشسته بر دیوارِ سکوتِ مرا...
کافی ست کمی
آفتابی شوی !
بعضی از روزها که رایحهای از عطر خدا تویشان پیچیده است
بعضی روزها که قشنگاند که آراماند که سفیدند که هیچچیزی تویشان نیست که دوستداشتنیاند،
بعضی روزها که مثل امروز مناند!
....
غریب و عجیب اما هستند،
حتا به گاهی هم که شده حتاتر به غنیمت، اما هستند
بعضی روزها که …
جایی باید ثبت شوند بیش از پاییزهایِ سختِ همیشه آیا!؟

حس و حال من
از تو که حرف می زنم ، همه فعلهایم ماضی اند ..
حتی ماضی ِ بعید ..
ماضی ِ خیلی خیلی بعید!
کمی نزدیکتر بنشین ،،
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است

زخم،
جراحت،
عمق دردناکِ سختِ ناعلاجِ دلتنگی،
سکوت و صدای ورق زدن کتاب
صدای نفسهای بلند و ممتد در فضایِ مسقفِ همیشهگیِ اتاق؛
چیزهایی نیستند که آدم بریزدشان توی کلمات که جمله بشوند که نوشتن داشته باشند به همین راحتی!
+.گفته بود؛ صدای کشیده شدن نی بر روی ورق وقتی خطاط دارد چیزی مینویسد را میگویند: صریر!

نیستی
ببین طبیعت چه غوغایی می کند
در نبودت
حتا بهار هم خودنمایی می کند
.
.
.نوروزتان مبارک

الهی!
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی . . .
بوی عود،
طعمِ چایِ بابونه
پای ثابت عصرهای خانهم است
....
… و کمی میل به خواب!
+.باز هم همان حکایت همیشهگی!

... و فراموش کنی
آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو میکنم. آرامش آرزو میکنم.
برایت آرزو میکنم که با آواز پرندگان بیدار شوی
و با خنده ی کودکان.
برایت آرزو میکنم دوام بیاوری
در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار.
بخصوص برایت آرزو میکنم که خودت باشی.
+.خواهر عزیزم تولدت مبارک!

باران برای کسی تکراری نمی شود ؛ هر وقت ببارد دوست داستنی است و دوستان خوب برای من بارانند...
